یادداشتهای زندانی
گفت آپش کن اینجا رو .
گفتم ترجیح میدم خفه شم ولی جفنگ نیام تو بلاگ.
در اومد گفت نه که آخری اصلا جفنگ نبود؟
هیچی نگفتم.
گفت این مال تو:
"فرزاد... نوشتنش نمی آید...من جای او می گویم این بار
1-در خوابم کسی دستانم را گرفته بود...کسی میگریست...کسی می مرد...کسی فریاد میکشید...در خوابم کسی مرا گرفته بود و من می دیدم که آن دیگرم:آن خود گم شده ام در دور ها....در اوهام و دود و خون ایستاده مغرور و سرد و مغموم....نمی دانستم خیره ی کجاست.نمی دانستم به چه می اندیشد.نمی دانستم و میگریستم و او خط می خورد از بادی که آنجا را از مرثیه اش انباشته بود
2- مبل های چرمی.قهوه ای و قدیمی.راحت و نرم.روی میز یک کاغذ سفید و یک گلدان و خالی دل به هم زن گلی که نیست و من چرا انقدر گیر دادم به نبودنش... دکتر می گوید.می گوید.می گوید.نمی شنوم.به دستانم نگاه می کنم.به بک گراند دکتر که لوردراپه ای کثیف است و به موبایل دکتر که موتورولا ست و من این مدلش را دوست دارم....دکتر منتظر است.این بار من باید بگویم انگار....چه بگویم آخر؟می گویم خسته ام و بلند می شوم.می زنم بیرون با نسخه ای که منشی بدو بدو دم در ورودی داد دستم:قرص...قرص....قرص....چند مدل قرص با پسوند پازم که من دیازپامش را دوست می دارم.چند اسم عجیب دیگر که نشنیدم تا به حال و آخرش دو خط که دکتر مرقوم نمودند و...
3-به زخم های تنم نگاه می کنم...به زخم های تنم دست می کشم...بغض کردم.نگاهم نکن می خواهم گریه کنم و تو گریستن را نمی فهمی...
4- سرم درد میکند.از پشت گردنم تا شقیقه هام.موهام را مشت میکنم وتوی دلم آه میکشم اما او فقط میبیند که سرد و ساکت نشستم روبرویش و فکر می کند: چه مغرورم و حالش را به هم می زنم...
5- سیگار.یادگاری از من سیگار داری؟من یک کشو سیگار دارم یادگاری از آدم هایی که نمی شناسمشان دیگر...یادگاری از کسانی که به یاد ندارم؟آری.آن سیگار که نگه داشتی از من هم میشود همین...
6-کاش فرزاد این پست روح اسیرش را بر دارد...
7-نوشتنم می آید.اما تایپ کردنم نمی آید..."
امضاء-روح اسیر

|
+| نوشته شده توسط
فرزاد در شنبه چهارم شهریور 1385
|